محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

537

خلد برين ( فارسى )

و بعد از ارجاع مهام مذكوره چون انتظار روز جلوس و رسيدن ساعتى كه خود به جهت آن [ 115 ] روز معين ساخته بود مىكشيد و آن روز و ساعت دير مىرسيد سد ابواب نظام و انتظام مهام پادشاهى و ترك انجاح مرام ترك و تاجيك و رعيت و سپاهى كرده تمامى آنها را موقوف به روز جلوس گردانيد اما چون به مسامع جلال مىرسيد كه متصديان شرعيات آذربايجان دست خيانت به اموال اوقاف دراز كرده‌اند تمامى ايشان را معزول گردانيد . و تا در آن ايام سررشتهء نظام و انتظام شهريارى از گيرودار نيفتد معماران دانش‌پيشه و مهندسان مهارت انديشهء عمارات گردون اساس را كه در دولتخانهء مباركه طرح انداخته بود به جد و جهد تمام مشغول اتمام آن ساخت و بر هر يك از ارباب صناعت يكى از اعيان قزلباش را چنانچه ايمائى به آن شد سركار فرموده همه روزه از بام تا شام به اهتمام تمام در عمارات مذكوره كار مىكردند و خود را به انجام اين قسم امور مشغول مىداشت و از اين راه بنيان قصر عظمت و جلال پادشاهى را به ذروهء چرخ برين برمىافراشت تا كار اقتدار را در لوازم امور سلطنت و پادشاهى به جائى رسانيد كه سلاطين روى زمين پيشتر از آن كه بر تخت سلطنت جلوس نمايد از بأس و مهابت وى حسابها برگرفتند ، و طوايف قزلباش در تلاش اطاعت و حسن خدمت به نوعى سرگرم فرمان‌پذيرى وى گرديدند كه اگر به فرض محال ، سر قيصر و خاقان را از ايشان مىطلبيد بىانديشهء سعى و تأمل به قدم اهتمام به سوى انجام آن خدمت مىدويدند . و صيت بأس و مهابت و آوازهء شكوه پادشاهى و نظام سلطنت خدمتش چون پرتو مهر درخشان از مشرق به مغرب رسيده انديشهء مخالفتش از خاطر پادشاه گردون شان محو و زايل گرديد و هيچيك از سلاطين روى زمين را ياراى آن نبود كه ابواب مخالفت بر روى شكوه سلطنت وى تواند گشود و با وجود تهى بودن ثغور و سرحدها از امراء و لشكريان در آينهء خيال هيچيك از پادشاهان نافذ فرمان ، نقش نافرمانى وى صورت نمىبست و نمىتوانستند كه از خرمن سكنهء